خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۵/۰۱

شبیه هیچی نیست.

شبیه منه شاید...

+ چی؟

روزهای تکراری بی غم و شادی این روزهام....

خیلی شبیه منه.میدونی من یه بی تفاوت شدم.هیچی تقریبا برام فرقی

نداره.فقط این مهمه که کسی کاری به کارم نداشته باشه.کسی سراغم نیاد

کسی صدام نکنه.....

+خب چه لذتی داره اینجوری زندگی کردن؟

آدمها احمقن...دغدغه هاشون ،حرفهاشون ،آرزوهاشون همش احمقانست.

+چرا؟

چون تهش میمیرن چون تهش هیچی نیست چون اگه نباشن هم اتفاقی

نمیفته.چون دلیلی نداره چون معلوم نیست....چون پر از چراست!!!

+!!

میدونی من شدم مثل کسی که هیچوقت نمیمیره و رسیده ته خط و

میدونه همه چیز احمقانه و مسخرست.همه ی دویدن ها همه ی ضجه

زدن ها همه ی اشکها همه ی لبخندها همش الکیه همش مسخرست

+!!!

میدونی رسیدم به ته این باور....رسیدم به قله ی اوج تکرار.رسیدم به

ته ته ته خط.......

+هنوز نرسیدی

به نوبه خودم رسیدم.در حد خودم رسیدم.یه وقتهایی میام رو زمین

حرص میزنم حرص میخورم میخندم گریه میکنم ولی یهو به خودم

میام و میبینم همش پوچه....پوچ....همش الکیه و همین آرومم میکنه

۵۰ ۶۰ یا ۸۰ سال زندگی در برابر ۴ میلیارد سال قبل و سالهای نشمرده ی

مونده جدی هیچی نیست.ما هیچی نیستیم هیچی.هیچ اسمی ازمون

نمیمونه شاید پسرام چند سالی اسمم یادشون بمونه ولی بعدش فراموشم

فقط به یه سری حسودیم میشه

+به کی؟

کسایی که تا ابد اسمشون و داستانشون موندگاره.....خوش به حالشون

من هیچی نیستم.....هیچی

 



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم