شبیه هیچی نیست.
شبیه منه شاید...
+ چی؟
روزهای تکراری بی غم و شادی این روزهام....
خیلی شبیه منه.میدونی من یه بی تفاوت شدم.هیچی تقریبا برام فرقی
نداره.فقط این مهمه که کسی کاری به کارم نداشته باشه.کسی سراغم نیاد
کسی صدام نکنه.....
+خب چه لذتی داره اینجوری زندگی کردن؟
آدمها احمقن...دغدغه هاشون ،حرفهاشون ،آرزوهاشون همش احمقانست.
+چرا؟
چون تهش میمیرن چون تهش هیچی نیست چون اگه نباشن هم اتفاقی
نمیفته.چون دلیلی نداره چون معلوم نیست....چون پر از چراست!!!
+!!
میدونی من شدم مثل کسی که هیچوقت نمیمیره و رسیده ته خط و
میدونه همه چیز احمقانه و مسخرست.همه ی دویدن ها همه ی ضجه
زدن ها همه ی اشکها همه ی لبخندها همش الکیه همش مسخرست
+!!!
میدونی رسیدم به ته این باور....رسیدم به قله ی اوج تکرار.رسیدم به
ته ته ته خط.......
+هنوز نرسیدی
به نوبه خودم رسیدم.در حد خودم رسیدم.یه وقتهایی میام رو زمین
حرص میزنم حرص میخورم میخندم گریه میکنم ولی یهو به خودم
میام و میبینم همش پوچه....پوچ....همش الکیه و همین آرومم میکنه
۵۰ ۶۰ یا ۸۰ سال زندگی در برابر ۴ میلیارد سال قبل و سالهای نشمرده ی
مونده جدی هیچی نیست.ما هیچی نیستیم هیچی.هیچ اسمی ازمون
نمیمونه شاید پسرام چند سالی اسمم یادشون بمونه ولی بعدش فراموشم
فقط به یه سری حسودیم میشه
+به کی؟
کسایی که تا ابد اسمشون و داستانشون موندگاره.....خوش به حالشون
من هیچی نیستم.....هیچی

