خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۷/۱۶

این دو هفته که خیلی سرم شلوغ بود و وقت سر خاروندن نداشتم

کلا به هیچی فکر‌ نکردم! و حتی یک بیت شعر هم نیومد تو ذهنم

قبلش روزی دو تا شعر میگفتم!!!

شب میرفتم میخوابیدم یهو ساعت ۳ نصفه شب چند تا بیت میومد

منم پا میشدم میرفتم‌ مینوشتم!!!

ولی الان کلا از صبح درگیرم تا شب و شب میام یه استراحت میکنم و

میخوابم!!!

پ.ن گویا دوباره دارم دایی میشم.....



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم