خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۹/۰۷/۲۱

 امروز روز مزخرفی بود.

صبح رفتم بازار و طبق معمول چک و چونه و جر و بحث با بازاریا سر

چک دادن و جنس گرفتن.طرف تو ۲ هفته ۱۵ تومن کشیده رو جنساش!!!

جنسایی که ۱ ماه پیش رسیدن و پولشون رو داده!!

با بدبختی جنس گرفتم و طبق معمولی حمالی و آوردن جنسا.

استراحت نکرده سریع رفتم مغازه بالا.از ۵ تا ۸ فقط نشسته بودم!!!

حسابی کلافه شدم.بازار به شدت افتضاح!!!

بازار که خراب میشه حالم واقعا بد میشه.

 



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم