خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۹/۰۷/۲۲

همیشه فکر میکردم در ۳۵ سالگی در کنار یه عشق آتشین هستم و

توی کارم به اوج رسیدم و هر چی میخوام میخرم و هر مسافرتی دوست

دارم میتونم برم و هر سرگرمی دلم بخواد میتونم انجام بدم.

نمیگم بد زندگی کردم یا سخت زندگی کردم.اتفاقا تا ۳۲ سالگی داشت

همون چیزی میشد که فکر میکردم ولی تو این ۲ ۳ سال همه چیز داغون

شد.همه چیز عوض شد.هنوز اندر خم یک کوچم و تو کار پیشرفت که

نکردم بلکه باید مثل سگ بدوم تا همین رو هم از دست ندم.

خودم هم که زیر و رو شدم و بی انرژی.مسافرت خارج که دیگه توی خواب

باید ببینم و برای خرید یه سرگرمی باید یکی دو هفته دو دو تا چار تا کنم.

در کل ریدم تو این زندگی...



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم