خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۹/۱۱/۲۶

سه شنبه ی هفته پیش کلی بار برای مغازه آوردم یه مقدار کمر درد گرفتم

چهارشنبه اومدم کالسکه ی بچه رو تکون بدم یهو کمرم گرفت!

تا همین امروز درد شدید داشتم و نمیتونستم درست راه برم.واقعا هیچی

مثل سلامتی نمیشه.قشنگ ۵ روزه زندگی عادی ندارم و بالاخره دیشب

یه قرص برای گرفتگی عضلات خوردم که امرور بهترم.

این کمر درد دو تا نتیجه ی جالب داشت:

اول اینکه فهمیدم این پیرا با کمر درد و زانو درد و پا درد چی میکشن

و چرا همش غر میزننن و از عالم و ادم شاکین!!

دوم‌ اینکه چهارشنبه شب که اصلا نمیتونستم راه برم پسرم اومد با اون

قد و بالای کوچیکش زیر بغلمو گرفت و سعی کرد کمک کنه تا راه برم و

بشینم و رفت برام یه بسته قرص با آب آورد گفت بابا بخور!!!

خیلی حس خوبی داشتم و فهمیدم واقعا عصای دستم خواهد بود.

اینم از ۵ روز کمر درد و درست راه نرفتن من!!



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم