خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۰/۰۱/۲۲

یه اعتراف میخوام بکنم که چندان خوشایند نیست...

تقریبا از همه ی آدمها فراریم....

و تقریبا از آدمها متنفرم...

تحقیقا و تقریبا حوصله ی هیچ آدمی رو ندارم.فقط توی مغازم راحتم

اونم چون فروشنده هام هیچ حرفی نمیزنن(بهشون گفتم باهام حرف

نزنن)

و تقریبا از تمامی زنها متنفرم.هیچ کدوم از اخلاقا و لوس بازیا و اداهاشون

رو نمیتونم تحمل و درک کنم.هیچ جوره نمیتونم بفهممم زنها رو

نمیتونم درک کنم انقدر سطح دغدغه ها و تفکراتشون پایینه.نمیتونم

درکشون کنم برای مسائل بیخودی انقدر حرص میخورن و حرص میزنن

مسلما ایراد از منه و هر آدمی سطح دغدغه و فکر خاص خودشو داره.

کاملا انسان گریز و جامعه گریز شدم.وقتی کسی باهام حرف میزنه

انگار دارن شکنجم میکنن!!!!

امیدوارم مودی باشه و این حالات تغییر کنه!



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم