خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۰/۰۳/۳۰

صد بار تا حالا به خودم قول دادم واسه کسی کاری نکنم و قدمی

برندارم و دیگران برام مهم نباشن ولی بازم خر میشم و بازم نتیجش میشه

اعصاب خوردی!

نمیدونم چرا اینجوری میشه.تنها هدفم اینه که خب چیزی از من کم نمیشه

بذار کمک فلانی کنم ولی آخرش به غلط کردن میفتم و اذیت میشم!

بگذریم.

یه فروشنده برای مغازه بالا اومده متولد ۱۳۸۵ هست!!!یعنی بدنیا اومده

من ۲۲ سالم بوده و لیسانس گرفتم!!!

یه فروشنده سر و زبون دار هم برای مغازه پایین اومده فقط مشکلش

اینه نیمه وقت میاد و البته خیلی نمیتونه مغازه رو مرتب کنه.

حالا فعلا نگهشون داشتم چون واقعا قحطی فروشنده اومده!!



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم