تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۰/۰۵/۱۷
جدیدا خیلی درک میکنم و حس میکنم که مرد بودن مخصوصا پدر بودن
چقدر سخت و پر از مسولیته.
یه سفر میرفتیم و باید ساعت ۳ صبح رانندگی میکردم.پسرها و همسرم
خیلی راحت خوابیده بودن و من باید مسولیت ایمنی و محافظت ازشون
رو به عهده میداشتم.یاد بچگیام افتادم که من و خواهرم میرفتیم عقب
ماشین و بازی میکردیم و بعد میخوابیدیم با خیال راحت چرا؟
چون میدونستیم بابامون حواسش یه همه چیز هست و اعتماد داشتیم
بهش و میدونستیم ما رو به مقصد میرسونه.وقتی بیرون میرفتیم
خیالمون راحت بود که بابام هست و همه جوره هوامون رو داره و ازمون
مراقبت میکنه.حالا من خودم همه ی این مسولیت ها و حس ها رو باید
داشته باشم و امنیت کامل رو باید به خانوادم انتقال بدم
بسیار سخته و بسیار پر مسولیت...
ارسال توسط رابین

