خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۰/۰۵/۳۱

نه خونه میتونم بمونم نه مغازه میتونم برم!!

تو خونه از اول صبح صدای جیغ و گریه ی بچه ها و این دو روز هم

کلاس آنلاین زبان پسرم قشنگ حس سرسام بهم میده.

سر کار هم یا خانم فروشنده خیلی حرف میزنه یا اینکه هیچ خبری نیست

و باید نشست و در و دیوار رو نگاه کرد!!!

امروز دو تا از چکام برگشت خوردن...

چقدر زندگی بد و خاکستری شده

اینجاست که شعار معروفم رو باید به کار ببرم و بگم:

ریدم تو این زندگی.....



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم