خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۰/۰۶/۳۰

بچه که بودم به وضوح توی موسیقی استعداد داشتم.با استفاده از صندلی و میز و اینا آهنگ میزدم

با گلوم آهنگ میزدم و خوب هم میخوندم ولی منو کلاس نفرستادن و خودم هم عقلم نمیرسید.

بازم نوجوون که بودم به وضوح در ادبیان استعداد داشتم.شعر میگفتم و بهترین انشاها رو مینوشتم و توی

نویسندگی هم خوب بودم.ولی باز توجهی بهش نشد.

این دو تا استعدادی که داشتم و هیچوقت پرورش پیدا نکرد الان که 37 سالم شده تقریبا تبدیل به بزرگترین

حسرت های زندگیم شده.مسلما اگه توی یکیش قدم میذاشتم الان حالم خیلی بهتر بود.

پسرم رو کلاس موسیقی فرستادم و امروز براشون کنسرت گذاشته بودن!جالب بود خودم رو توی اون میدیدم

و اشک تو چشمام جمع شده بود.

تمام تلاشمو میکنم توی چیزی که استعداد و علاقه داره قدم بذاره.....



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم