خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : شنبه ۱۴۰۰/۱۱/۳۰

هر وقت از لحاظ مالی تحت فشار بودم یهو یه اتفاقی میفته بدتر میشه

برای این ماه بازم چکام موند و یکیش نشد که پاس بشه.قرار بود پس فردا

ببره بانک.خلاصه امروز نشسته بودم دیدم همسرم زنگ زده که ماشین

روشن نمیشه.زنگ زدیم امداد خودرو و منم رفتم اونجا و بعد از ۲ ۳ ساعت

علافی ۳ میلیون خرج ماشین شد!!!من که نداشتم زنگ زدم دوستم برام

۳ تومن زد و وسط این همه بدبختی اینم شد قوز بالا قوز.

حالا این یه طرف دیسک و صفحه ماشین مدتهاست رو به اتمامه و

تعمیرکاره گفت زودتر ببر عوض کن و پرسیدم چقدر میشه تقریبا؟

گفت ۵ تومن!!!

اینم از امروز من



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم