چهارده سال پیش تو یه شرکت کار میکردم سال آخر ارشد هم بودم
که تب راشتن وبلاگ بالا بود و من این وبلاگ رو ساختم و بعد از ۱۴ سال
همچنان دارم داخلش مینویسم.اوایل طنز و ورزشی و کپی از اینور و
اونور و کم کم از خودم نوشتم و نوشتم.یه جوون لاغر ۲۳ ساله بودم
با کلی آرزو و هدف و آینده ی نامعلوم.الان یه مرد ۳۸ ساله شدم که
چند کیلو اضافه وزن دارم و دو تا پسر دارم و مسیز زندگیم تقریبا
مشخصه.چقدر دیدم آدم در ۲۳ سالگی با ۳۸ سالگی فرق داره.
من تقریبا اون آدم ۲۳ ساله رو یادم نمیاد و یه وقتایی تعجب میکنم
که اون من بودم.جسور بودم پرو بودم جنگجو بودم و بیش از اندازه
لجباز و مغرور.بسیار اهل عشق و حال و رفیق بازی.و البته پر از انرژی
ولی کاملا الان متحول شدم شاید فقط غرور توی من باقی مونده...
البته اینم بگم یه پسر ۶ ساله دارم که از لحاظ اخلاقی دقیقا منم.
من ۶ ساله رو دارم میبینم و خندم میگیره!!
تولد وبلاگ خاطرات یک دیوانه مبارک.
یه زمانی کلی خواننده ثابت داشت وبلاگم و کلی ویو میخورد و کلی
آدم منتظر میموندن براب آپ شدنش ولی الان دیگه کلی شبکه ی
اجتماعی هست و تقریبا کسی وبلاگ نمیخونه ولی من اینجا خیلی راحتم
چون ۱۴ ساله دارم اینجا مینویسم.از جوونی تا میانسالی!!!

