خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۱/۰۵/۲۵

گویا این قصه سر دراز دارد.

دیروز رفتم دکتر برای کمرم.یه دکتر خیلی معروف که روزی تقریبا

۱۰۰ نفر رو ویزیت میکنه و هر وقت میری کلی ادم نشستن

منتظر.خلاصه ساعت سه و نیم رفتم و ساعت پنج و نیم

نوبتم شد.در حد ۵ دقیقه منو دید و عکس mri رو دید

و یه کورتون زد تو کمرم و چند تا قرص نوشت.چهار تا

سوال هم به زور جواب داد و گفت اگه با این امپوله و

این قرصا خوب نشی باید عمل کنی...

بدبخت شدم رسما.اصلا فکرشم نمیکردم یه گرفتگی کمر

اینجوری اذیتم کنه.رسما هیچی نباید بلند کنم و گفت شنا

هم نکن.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم