خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۱/۰۵/۳۰

ریشام بلند شده بود هی خودمو میدیدم و میفهمیدم چقدر پیر

شدم و قیافم خیلی خسته به نظر میرسیدم.

امروز در یک اقدام انتحاری رفتم و همه ی ریشامو زدم

و از یه آدم ۳۸ ساله تبدیل شدم به یه پسر ۲۵ ساله!!!!

خیلی تغییر جالبی بود به حدی که رفتم مغازه فروشندم

منو نشناخت!!

خلاصه ریشا رو زدم تا هم شاداب تر بشم هم جوون تر



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم