خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : جمعه ۱۴۰۱/۰۶/۱۸

از جمعه صبح ها سر کار اومدن متنفرم.

امروز صبح این تعمیرکار مبل اومد و یراق مبل رو آورد و

درستش کرد.بعدش هم من اومدم مغازه چون فروشندم

امروز قرار نیست بیاد.

اسیرم بخدا.سه تا فروشنده دارم هر سه تا هم نیمه

وقتن.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم