خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : شنبه ۱۴۰۱/۰۹/۱۹

یه رفیق فابریک دارم که خب شرایط زندگیش

با من خیلی فرق داره و تقریبا ۱۷ ساله رفیقیم البته

از وقتی که ازدواج کردم کمتر میتونم ببینمش ولی

خب خودش میاد تو مغازه بهم سر میزنه و اگه بتونم

و وقت کنم یه وقتایی شبا باهاش میرم بیرون که

حرف میزنیم و میخندیم.یه رفیق دیگه هم دارم که

به واسطه شرایط کار صمیمی شدیم و مثل برادرم

میمونه که اونم هفته ای یه بار میرفتم خونشون و

خوب بود ولی ازدواج کرده و شبا درگیره.

خلاصه من هر وقت دلم میگیره با یکی از این دو تا

میرم بیرون با اولی شبا میرم بیرون و به دومی روزا

میرم مغازش که چند تا رفیق مشترک داریم و خوبه.

هفته ی پیش هیچکدوم در دسترس نبودن یکیشون

کار داشت و یکیشون مریض بود خلاصه منم نیاز

داشتم با یکی برم بیرون و اینا نبودن و فهمیدم

چقدر رفیقام کم هستن.یه زمانی کلی رفیق داشتم و

هر شب باهاشون بیرون بودم ولی الان یه شب که

هوس میکنم برم بیرون کسی نیست.جدیدا حس میکنم

نیاز به رفیق خوب و جدید دارم..



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم