خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۱/۱۰/۱۳

به خاطر آلودگی هوا مدرسه ها نعطیل شده و این

پسر ما هم باید توی کلاسا آنلاین شرکت کنه

پریروز من با یه شرت خوابیده بودم که پسرم هم

کلاس داشت و آنلاین هی من تو خواب و بیداری بودم

دیدم میاد سوال میپرسه میره یکی دو بار هم صدام زد

رفتم یه چیزی بهش توضیح دادم و این حرفها

حول و هوش ساعت نه و نیم بود دیدم تلفن خونه

همینجوری داره زنگ میخوره بالاخره از تخت کندم و

رفتم جواب دادم دیدم از مدرسه زنگ زدن یه خانمی

پشت خط بود با لحنی پر از استرس گفت آقای رشیدی

خوب شد جواب دادید گفتم بفرمایید گفت لطف کنید

پوششتون رو رعایت کنید کلاسا آنلاینه همه بچه ها

همو میبینن و یک ساعتی هست اولیای بچه ها دارن

زنگ میزنن و بچه هاشون رو نمیذارن بیان کلاس آنلاین

کلی تعجب کردم گفتم خانم چی میگی آخه؟

تا دیدم بعله من تو خواب و بیداری بودم و بهمون حالت

نیمه لخت و فقط با یه شرت کوتاه میرفتم جلو دوربین

و همه ی بچه ها و احتمالا اولیاشون دیده بودن!!!!

خلاصه آبروریزی شد!!



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم