خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۱/۱۰/۲۸

داشتن فروشنده دختر هم خیلی خوبه هم خیلی بد

اول اینکه باهاشون صمیمی نمیشم مثل فروشنده پسر

و خب طبیعتا بیشتر حساب میبرن و بهتر و منظم تر

کار میکنن و آن تایمن و تمیز.مغازه ها همیشه برق میزنه

ولی بزرگترین مشکل اینجاست که حسودن و حساس

فقط کافیه یه بحث بکنی و یه کم لحنت بد باشه به

راحتی گریه میکنن یا کافیه از یکیشون تعریف کنی

سریع حسودی میکنن و میخوان زیر آب بزنن.

برای مغازه ی بالا دو تا فروشنده دختر داریم که نیمه

وقت هستن.یکیشون صبح میاد یکیشون عصر

و البته اونی که عصر میاد قدیمی تره و تقریبا همه کاره

مغازست.دیشب اینا دعواشون شده بود و جفتشون

از هم طلبکار و جفتشون هم گریه کردن.خلاصه امروز

اول تک تک با هر کردوم صحبت کردم و در نهایت یه

جلسه نیم ساعته تشکیل دادم و اینا حرفهاشون رو

زدن و قضیه تموم شد.

همیشه یادمه میگفتن خانمها با هم نمیتونت کنار بیان

و کنار هم نمیتونن کار کنن دیشب و امروز برای بار

صدم بهم ثابت شد.

از طرفی از جفتشون هم راضی هستم و نمیخوام

هیچکدوم رو از دست بدم و بهشون هم تاکید کردم

بار آخر باشه با هم دعوا میکنید.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم