خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۳

این هفته هر روز گرفتار کار بودم.

تقریبا هر روز ساعت ده ده و نیم رفتم بازار تا ۵ یا ۶ عصر

و تقریبا هر دفعه به حالت جنازه رسیدم خونه!!

نمیدونم پیر شدم یا یه ویتامینی چیزی تو بدنم کمه

ولی خیلی جدیدا خسته میشم.

توان بدنیم به شدت کم شده و میدونم باید ورزش کنم

ولی واقعا حوصله ورزش ندارم و از همه بدتر از جو

باشگاه خیلی بدم میاد.یه سری ادعا که بیرون از

باشگاه هیچکس آدم حسابشون نمیکنه ریختن اونجا.

بریم ببینیم دو ماه آخر سال چی قراره پیش بیاد...



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم