خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۶

دسته کلیدم پیدا شد!!!

تو کیف همسرم بود!!کل خونه و هر جا رفته بودم رو

گشتم ولی نبود و در نهایت ناامیدی دیدیم تو کیفه!!

امروز بازار بودم.واقعا اوضاع خرابه.جنس خارجی

اصلا نیست یا بهتر بگم جنس خوب اصلا نیست و یکی

دو نفر که جنس خوب دارن هم با قیمت بسیار بالایی

میفروشن.واقعا افسردگی گرفتم....همه ی امیدم به

شب عید امسال بود که با این قیمت ها بعید میدونم

خبری بشه....

خسته شدم از این همه دوندگی الکی.از مغازه داری

واقعا خسته شدم باید شغلم رو تغییر بدم......

فکر میکردم دیگه توی ۳۸ سالگی از لحاظ مالی حداقل

به ثبات کامل رسیده باشم که هیچی به هیچی....



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم