خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۸

امروز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود...

به مناسبت روز مرد از طرف مدرسه پسرم یه اردوی

پدر و پسری تدارک دیده بودن توی کردان که امروز

رفتیم.کلی بچه ها با باباها بازی کردن و ماه هم بازی

کردیم قایق سواری کردیم باغ وحش رفتیم و بالا پایین

پریدیم و عشق کردیم و در نهایت بچه ها باباها رو بغل

میکردن و حسشون رو میگفتن که آرشا به من گفت تو

بامزه ترین و بهترین بابای دنیایی.....

روز متفاوت و خوبی بود.مدتها بود من و آرشا ساعتها

با هم تنها نبودیم...



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم