خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۱/۱۲/۲۵

با بچه ها سر سنگینم..خیلی پرو شدن مخصوصا بزرگه.

بهش گفتم من فعلا بابات نیستم باید بگی آقا رابین..

براش خیلی مهم نبود و با پرویی میگه جالبه بابا واسه

خودش قانون میذاره!!

انصافا زمان ما اصلا بچه ها حق اظهار نظر و دخالت

نداشتن و الان بچه ها یه خانواده رو رییسی میکنن!!!

البته تمام مشکلات روحی و روانی فعلی ما به خاطر

همون بچگی کوفتیمونه!!!

ولی الانم انصافا بچه ها اکثر پرو میشن و از اون طرف

بوم دارن میفتن!!!

کلا اعتدال نداریم!!

در مورد خودم حس میکنم تعادل ندارم و یه وقتایی

لازم دارم با همه لج بشم و خودم باشم و خودم...



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم