خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۰۷

بچه دوباره تب کرده

دیشب هم دیر خوابیدم.

آخرین قسمت پوست شیر رو دیشب دیدم.قشنگ بود

انتقام باعث میشه آدم زنده بمونه و وقتی انتقام

میگیری دیگه چیزی برای زنده موندن نداری.مثل نعیم

امروز صبح صبونه نخورده اومدم برای ویترین مغازه

بالا.فروشنده هام دخترای خوبین بی حاشین و با حیا

ویترین رو زدیم یه املت سفارش دادم یه چایی هم دم

کردم و نشستم تو مغازه.....همین.....



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم