خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۲

شبا دیر میخوابم و بد میخوابم

من ۳ میخوابم و چون آرشا باید بره مدرسه

طبیعتا توی خونه هفت بیدار میشن و من کلا خوابم

سبکه و بیدار میشم بعد تا میام دوباره بخوابم کوچیکه

بیدار میشه و صدام میکنه و میارمش پیش خودم و

اکثرا نمیخوابه و شروع میکنه حرف زدن یا سوال

پرسیدن.

این بد خوابیدن و کم خوابیدن باعث میشه تو طول

روز همش خواب آلود باشم.

چقدر بده.بابام همیشه میگفت هیچی خواب شب

نمیشه و باید زود بخوابی و من هیچوقت زود

نخوابیدم.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم