خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۸

آرشا دوباره مریض شده!!

اصلا روانم بهم ریخته سر این بچه!آزمایش خون

هم داده چیزیش کم نیست.نمیفهمم یه بچه چرا انقدر

باید مریض بشه.شبیه سو تغذیه ها شده!!!

در حالت عادی که اشتها نداره وقتی هم مریض میشه

دیگه بدتر.داغون شدیم سر مریضی این بچه.

سالها عضو کتابخونه مولانا تو شهرک بودم و بعدش

عضو این کتابخونه توی گیشا.تقریبا هر ماه ۴ تا کتاب

میگرفتم تا خورد به کرونا.۵ تا کتاب دستم بود و یکی

دو بار رفتم پس بدم کتابخونه بسته بود.خلاصه این

کتابا از اسفند ۹۸ دستم بود.امروز رفتم پس دادم و

خانمی که مسولش بود هنوز منو یادش بود گفتم آقا

۴ ساله کجایی پس؟

خلاصه کتابا رو پس دادم و یه مقدار کمی جریمه دادم

و دوباره عضو شدم.حقیقتش انقدر کتاب گرون شده

که دیگه نمیتونم بخرم مخصوصا دو تا کتاب چند

جلدی میخواستم دیدیم میشه ۲ تومن و بی خیال شدم

رفتم دوباره کتباخونه عضو شدم.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم