خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۲۸

این فروشنده ی مغازه بالا که چهارشنبه و پنجشنبه

صبح ها میومد پایین الان رفته سفر و در نتیجه من

باید خودم بیام.انصافا دیگه نمیکشم.دیروز از صبح

بودم امروز هم اونجوری با اون خوابی که دیدم بیدار

شدم و حالم خیلی خوب نیست و مشتری ها هم که

همه روانی و مریض!!!!طرف کلا میخواد ۱۰۰ تومن هزینه

کنه میاد کار ۴۰۰ ۵۰۰ سر میکنه!!بعد میگه گرونه میره!

دیوانم کردن فقط امیدوارم زودتر ساعت ۴ بشه

فروشنده پایین از دانشگاه بیاد تا من برم.

قیمت ها نجومی شده.هر جنسی قبل از عید داشتیم

الان حداقل ۱۰۰ تومن رفته روی قیمت خریدش و مردم

توانایی خرید ندارن.من برام کاملا واضحه از هر ۱۰ نفر

که میاد توی مغازه ۸ نفرشون نمیتونن و نمیخوان

انقدر هزینه کنن و بخرن....

گرفتار شدیم آخر عمری بخدا....



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم