خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۱۵

از اونجایی که دو سفر آخرمون که فقط خودمون

بودیم به خاطر بچه ها کوفتمون شد، تصمیم گرفتیم از

این به بعد با فامیلا بریم سفر.از چند وقت پیش قرار

گذاشتیم و جاشو انتخاب کردیم و همراه مادر و پدر

و خواهرا و بچه هاشون رفتیم و واقعا خوش گذشت.

هم ویلایی که گرفته بودیم عالی بود هم بچه ها عشق

کردن فقط مشکل این بود عین ۳ ۴ شبش من اصلا

نتونستم بخوابم!!!جام عوض میشه خوابم نمیبره و از

همه بدتر تخت خوابهاش سفت بود.ولی در کل خوب

بود.هر چند روز آخر واقعا کلافه بودم چون تنهایی

نداشتم و منتظر برگشت به خونه بودم.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم