خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : جمعه ۱۴۰۲/۰۳/۱۹

قبل از اینکه بریم سفر یه سوسک ریز دیدیم و

نشد بکشمش.برگشتیم هی دیدیم سوسکهای ریز میان

و میرن دیشب از لین سوسک کش های تار و مار زدم

صبح دیدم نزدیک به ۳۰ تا جنازه ی نیمه جون و بیجون

سوسک افتاده رو زمین.خلاصه از صبح دارم با این

سوسک های کذایی میجنگم.بازم تار و مار زدم و بازم

ریختن بیرون.روی گاز و توی سینک هم بودن حتی

توی لیوان محبوبم هم بودن و محبور شدم بندازمش

دور!!

اینم از صبح جمعه ی ما!!!انقدر حالم بد شد هیچی

نمیتونم بخورم.امیدوارم فقط تخم ریزی بیشتر نکرده

باشن.امشب و فردا شب هم باید تار و مار بزنم.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم