همیشه از بچگی عادت داشتم خودم رو سرگرم کنم.
اسباب بازی اون زمان محدود بود و از معدود اسباب
بازیهایی که داشتم خوب مراقبت میگردم و بازی
میساختم و همیشه خودم رو سرگرم میکردم
یکی از بزرگترین سرگرمیهام همیشه کتاب بود.
مادرم کتاب میخوند و منم کتاب خوندن شروع کردم
اوایل کتاب های ژول ورن و کم کم هر چی تو خونه بود
و بعد عضو کتابخونه شدم.یه مدت وقفه افتاد ولی باز
چند سالی هست کتاب میخونم.
من اکثر اوقات یه کتاب توی خونه
دارم که میخونم یه کتاب هم توی مغازه وقتهایی که
تنها هستم.
جالب اینجاست اکثر مشتریها از اینکه کتاب روی میز
مغازه هست تعجب میکنن و با تعجب میپرسن شما
کتاب میخونین؟باریکلا آفرین..
انگار یه چیز عجیب و غریبه!!!انقدر کتاب خوندن توی
جامعه کم شده که وقتی یه نفر کتاب میخونه همه
تعجب میکنن!!!
من اوایل برای پر شدن اوقات فراغتم کتاب میخوندم
بعدها برای اینکه توی بحث کم نیارم و اطلاعاتم بره بالا
و مدتهاست برای سرگرم شدن و بیشتر فهمیدن اینکه
هیچی نمیدونم.

