خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : شنبه ۱۴۰۲/۱۱/۱۴

چه باید کرد؟نمیدونم

فقط میدونم من یه آدم ترسوی بی عرضم.

تمام زندگیم به بابام نگفتم دوستت دارم.البته

اونم نگفت.این ۴۲ روز که روی تخت بود حتی در

حالتی که هشیار هم نبود میخواستم باهاش

حرف بزنم ولی نتونستم.بغض میکردم.

میخواستم بهش بگم دوستت دارم بابا ولی نشد

هی گفتم فردا میگم هی گفتم بعدا میگم و آخرش

نشد هیچوقت بهش بگم.بله بالاخره گذاشتیمش

و اومدیم و تموم شد.

کاش میدونستم الان کجاست؟

چی شد؟

این اولین باریه عزیزی رو از دست میدم.

کاش بدونه و بفهمه دوستش داشتم.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم