تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۲/۱۲/۱۴
یک ماه گذشت.
از شبی که از بیمارستان زنگ زدن و تسلیت گفتن
از شبی که به جای گریه کردن واسه فوت پدرم
سریع اشکامو پاک کردم خودمو کنترل کردم به
همسرم گفتم همه ی بچه ها رو سریع بردار ببر.
بعد چند تا نفس کشیدم و رفتم به بقیه خبر
دادم...
بله یک ماه گذشته از وقتی که سیاه پوشیدم و
احتمالا مدتها سیاه خواهم پوشید.
جه شبها و روزهای سختی گذشت...
میگذره؟
ارسال توسط رابین
آخرین مطالب

