تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۲/۱۲/۲۹
بدون رودروایسی باهات صحبت کنم؟
+بگو
حقیقتا حالم خوب نیست....وخیمه...مثل این
هوای ابری و بارونی.مثل این روزهای بی تعادل..
چهرم نشون نمیده از کسی هم کمکی نمیخوام
ولی....
+ولی چی؟؟
ولی....هیچی ولش کن
+بگو خب
هیچی....هیچکس نیومد یه بار بگه چطوری؟
کمک میخوای؟
بهتری؟
چجوری بهتر میشی؟
هیچکس نگفت.همه فکر کردن من کوه دردم و
خودم از پس خودم بر میام.
+بر نمیای؟؟
چرا بر میام.نیازی به هیچکس ندارم...
+پس چی میگی؟؟
من پر از خشمم.از همه ،از دنیا ،از خدا از همه...
نیازی ندارم ولی کاش معرفت داشتن بقیه...
همین.
+حالت بده
خیلی.....خیلی.....پر از خشمم و احساس غم
عظیم....
اون چشما یادم نمیره.....اون التماس توی چشما.
چشمای عسلی....فقط اون چهل روز دقت کردم
به چشماش....همین.
ارسال توسط رابین
آخرین مطالب

