تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۱۲
دیشب خواب بابامو دیدم البته همچنان توی
خوابهام با من حرف نمیزنه.
امروز صبح اومدم مغازه.حوصلم سر رفت.ظهر
نهار رفتم خونه.تنها بودم بچه ها بیرون بودم.
همیشه دلم میخواست خونه مجردی داشته باشم
ولی روزایی مثل امروز که نهار تنها هستم میفهمم
چقدر سخته تنها زندگی کردن.
فردا دقیقا میشه ۲ ماه از فوت بابام.
همچنان فکر میکنم این مدت یه جور خوابه.خیلی
عجیبه نبودن یکی که از وقتی چشم باز کردی
همیشه بوده...
فردا احتمالا میرم سر خاک.
ارسال توسط رابین

