خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۱۴

حال من؟؟

بد

خیلی بد.

در حال جنگ و جدل و داد زدن و فریاد زدن و

عصبانی بودن و بی انگیزه بودن و خشمگین بودن

و داغون بودن.

اعصابم روز به روز داره ضعیفتر میشه.حقیقتا

نیاز به تغییر همه چیز دارم.زندگی ،کار ،همه چیز

کاش میشد کوبید از اول ساخت...

امروز تو این اعصاب خوردیا باید میرفتم اداره ی

دارایی برای مالیات.۶۲ تومن مالیات برام زدن

پانزدهم اسفند ابلاغ شد یک ماه فرصت اعتراض

داشتم که امروز رفتم.مسولش گفت آخرین لحظه

اومدی.من فکر میکردم یک ماه کاریه که نگو کلا

یک ماه بود.خلاصه بعد از ثبت اعتراض هی بحث

و حرف زدن با رییس ۱۲ تومنشو کم کرد!

واقعا زیاده ۵۰ میلیون در حالیکه آه در بساط

ندارم.بعدم که با ۳ ۴ نفر دعوا کردم.بچه ها رو هم

دعوا کردم تو خیابون هم دعوا کردم و الان اومدم

مغازه.نهار هم نخوردم.متاسفانه کسی نمیتونه

منو آروم کنه و خودم هم دیگه توانشو ندارم.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم