خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : جمعه ۱۴۰۳/۰۲/۰۷

امروز از هفت و نیم بیدار بود

رفتم کارم رو انجام دادم اومدم خونه یه کم خوابیدم

چای خوردم و ۱۱ رفتم مغازه.ویترین رو تمیز کردم

و یه ویترین جدید زدم و داشتم مرتب سازی

میکردم که یهو کمرم گرفت.دوباره کج شدم!!!

به سختی رفتم تا خونه و نهار خوردم و با ماشین

دوباره برگشتم.درد داره کمرم دوباره و راه رفتن

و ایستادن خیلی سخته.

من عاشق لباس خریدن و ست کردن و عطر زدنم

اصلا روحیم خوب میشه.این دو سه ماه نمیشد

و نشد و این روزها که میپوشم و ست میکنم و

عطر میزنم روحیم بهتره.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم