خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۲/۱۳

از این به بعد سیزدهم هر ماه میشه نحس.میشه یه روز

غمگین.سه ماه پیش همین ساعتها زنگ زدن و

گفتن تسلیت.عصر بابا رو بردیم بیمارستان لاله

و تقریبا کارش تموم بود و رفت آی سی یو و

بالاخره تموم کرد.خیلی نفهمیدم این سه ماه چی

شد و چی حس کردم و چجوری گذشت ولی باید

بگذره و گذشت کرد.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم