خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۳/۰۲/۳۱

بالاخره طلسم شکست و امروز رفتم باشگاه

مربیم خیلی خوبه و میدونه کمرم مشکل داره

قراره اول اصلاحی بریم جلو بعد برای آب شدن

شکم و فرم دهی بدن.بریم ببین این دفعه اینم

نیمه کاره ول میکنم یا نه.

یه کار خیری دارم انجام میدم ولی هی مشکل

پیش میاد کم کم داره میره رو اعصابم.ولی فعلا

یکی از بزرگترین دلایل آرامشم همین کار خیره

هی میخوام کنسلش کنم هی میگم ولش کن ولی

داره میره رو اعصابم.میدونی چرا؟؟

چون آدما توش دخیلن و آدما میرن رو اعصابم.

منت یه کسایی رو کشیدم که تو خوابشون هم

نمیدیدن من یه روز حتی بهشون سلام کنم!!!

ولی فعلا مجبورم.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم