خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۲۱

کولر مغازه هم خراب شده.

نمیدونم این همه اتفاق و مسولیت و درگیری عادیه واسه

بقیه یا واسه من انقدر سخته؟؟

هر روز تقریبا درگیر یه مساله هستم.یه چیزی

خراب میشه یه جایی باید رفت با یکی باید سر و

کله زد.باید دوندگی کرد.این بود زندگیه آرمانی؟؟

این بود اون چیزی که فکر میکردم در ۴۰ سالگی

فقط دارم از زندگی لذت میبرم؟؟

مدتهاست هیچ لذت و دلخوشی نیست.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم