خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۳/۰۶/۱۹

میدونی جنس این غم با همه ی غمهای دیگه فرق داره

ولت نمیکنه.مثل روحه ،مثل سایست.هست ولی

نیست.نیست ولی هست.

مثل خوره میمونه.میفته به جونت و ولت نمیکنه

و یهو میبینی کل وجودت رو در بر گرفته و هیچ

راه فراری نیست.

نمیشه توضیحش داد.باید تجربش کرد.وقتی یکی

از اعضای خانوادت رو از دست میدی انگار یه تیر

زدن به قلبت و هنوز نخوره به خود قلب ولی هی

داره بدنت رو خراش میده و زیر پوستی و

یواشکی خونریزی داری.حالت بده یه وقتهایی

نمیفهمی چرا.ولی به خاطر اون تیرست.هر آن

ممکنه تیر بخوره به قلبت و کارت رو تموم کنه

هر چقدرم تلتش کنی در نهایت اون تیر میخوره

به هدف.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم