تاريخ : شنبه ۱۴۰۳/۰۷/۱۴
سه شنبه سنگ قبر بابام رو انداختن.من نمیدونستم
چهارشنبه با مادرم رفتیم سر خاک و از دور دیدم
روی قبرش سنگه.رفتم دیدم هم خوشحال شدم
هم ناراحت.شعر رو خودم خواستم از سایه باشه:
مرغ شب خوان که با دلم میخواند
رفت و این آشیانه خالی ماند...
ارسال توسط رابین
آخرین مطالب

