خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۷/۲۵

این پسر کوچیکه ما بالاخره جذب مهد شد.

بالاخره ۳ ماه عذاب نتیجه داد و دیگه راحت میره

کلی دوست پیدا کرده و کلی انرژی داره.بالاخره

ترس و اضطراب جداییش به پایان رسید.

خیلی براش خوشحالم چون واقعا حوصلش تو

خونه خیلی سر میرفت و گوشه گیر تر میشد.

و البته لوس تر.جایی رسیده بود که از بقیه

میترسید و نمیتونست با بچه ها بازی کنه ولی

الان راحت با بچه ها بازی میکنه و ارتباط میگیره



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم