خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۳/۱۰/۰۴

وای از دیروز!!!

روز افتضاح.

صبحش خیلی خوب بود.رفتیم کوه بعد از مدتها.

یه رستوران هست بالاهاش املتاش بی نظیره با

خستگی شدید میرسی اون بالا واقعا میچسبه.

خلاصه خوب بود تا عصر.داشتم آرن رو میبردم

دندونپزشکی و واقعا اعصابم خورد بود که اذیت

میشه که دیدم زدم به یه ۲۰۶ گلگیر عقب سمت

کمک رفت تو.طرف گفت زنگ بزنیم پلیس گفتم

شما برو نشون بده من خسارتش رو تقدیمتون

میکنم خلاصه گواهینامه رو دادم بهش و قرار

شد هماهنگ کنیم بریم ماشینش رو نشون بدیم.

رفتیم دندونپزشکی و بچه نشست و آمپول

بی حسی زده شد و این شروع کرد گریه.

اشکاش گوله گوله میمومد پایین.یه ربع نشستیم

تا بی حس بشه و بعد دکتر اومد شروع کنه به

تراشیدن دیگه نتونست و دکتر گفت نمیشه

اینجوری تا آخر عمرش میترسه و ولش کنین.

احتمالا باید ببریم این کلینیکا بیهوشش کنیم.

۱۲ تا دندون خراب داره.مگه میشه بچه ۵ ساله

این همه دندون خراب داشته باشه؟؟؟

خلاصه برگشتیم خونه دیدم اون خانمه که بهش

زده بودم پیام داده چرا پیگیری نکردید بریم

برای برآورد خسارت؟؟گفتم ایشالا فردا.

امرور رفتیم یه صافکاری و طرف اول گفت ۳

تومن و بالاخره با ۱۵۰۰ راضی شد ماشینش رو

درست کنه.پول رو زدم و گواهینامه رو گرفتم

و الانم نشستم تو مغازه.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم