خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۳/۱۲/۰۶

مسافر تمام راه رو گم شده بود.

مسیر رو از دست داده بود مقصد رو هم همینطور

مسافر متاسفانه به این نتیجه رسیده بود که تمام

مدت درو خودش میچرخیده.مسافر مدت زیادی

بی حرکت به افق خیره شده بود.به تک درخت

سربلندی که تنها ایستاده بود و سایه هم نداشت

مسافر قدرت تصمیم گیری نداشت ولی باید

تصمیم میگرفت و راه جدیدی انتخاب میکرد

مسافر مردد بود ولی سختی زیاد کشیده بود

باید روی تردیدش خط میکشید باید روی قلبش

پا میذاشت باید سرپا میایستاد و شروع به حرکت

میکرد.مسافر خسته و تنها بود ولی باید ادامه

میداد.

مسافر تصمیمشو گرفت.مسیر انحرافی رو پشت

سر میذاشت و مسیر جدید رو شروع میکرد...

باید درد کشید و ادامه داد



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم