تاريخ : یکشنبه ۱۳۸۷/۰۶/۱۷
سلام
قلم بی رمق و پر از غمم در گرداب خشم و نفرت و غضب تو و در میان تحیر و
سرگردانی افکارم توان رقصیدن روی کاغذ و طراحی روزهای دور را ندارد.
روزهای دوری که گرچه نزدیک بودند ولی از دوری تو دورتر از هر افسانه ای و دست
نیافتنی تر از هر رویایی شده اند.
اکنون
در این کویر به یاد آن روزهای آفتابی و آبی در انتظار آمدن سحر در شبهای بی ستاره
هجرت روزهای دورم.چه طولانی است این شبها و چه طاقت فرساست تحمل
لحظه های بی سرپرستی که شبها را میسازنند
چه طاقت فرساست یاد آوری آن همه خاطره که در گرداب فاصله ها هر لحظه
مبهوت تر میشوند.
با خیال تو هنوزم
مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه ی من
پر تصویر تو میشه
به راستی که چه طاقت فرساست تحمل لحظه ها...........................
یک دیوانه
ارسال توسط رابین

