از خودم به تو برس و از تو به من
از همه چیز به خودت برس و از خودت به من
میتونی؟
آخرش باید به خودت برسی تا بتونی خدا رو بشناسی و به خدا برسی.....
امروز به این نتیجه رسیدم که چقدر راحت میشه یه آدم زیر رو رو بشه.....
چقدر راحت میشه دیوانه شد......و چقدر راحت میشه از دیوانگی فرار کرد........
خیلی وقتها روزها یا سالها برای رسیدن به یه هدف با خودت میجنگی ولی یه
دفعه ممکنه ظرف چند ثانیه بهش برسی..........بحث همون یه لحظه
یه لحظه میتونه یه انفجار بزرگ باشه.
چقدر به شانس اعتقاد داری؟
من:خیلی
تو:هیچی
ولی من واقعا به شانس اعتقاد دارم:
شانس:
لطف مخفی خدا.............یه موقع هایی هم فکر میکنم از طرف شیطانه تا مرام
کشم کنه و نمک گیرش بشم...اینو جدی میگم
امشب یه حس بنفش دارم......بنفش کم رنگ...نمیدونم چرا............
دقت کردی حس بنفش با حس های دیگه خیلی فرق داره...حس بنفش یه جورایی
حس سرخوشیه کاذبه.....یه جور تنفس بدون درد و یه جورایی شبیه حس بی خیالی
وقتی حسم میشه بنفش کم رنگ دلم میخواد برم زیر دوش آب گرم و فکر کنم....
به سه یا جهار تا موضوع فکر کنم و آخرش هم به نتیجه نرسم........
میشنوی؟
کم کم پاییز هم رسید به آخر........
وقتی چیزی به ذهنم نمیاد بیشتر از این نمینویسم.....حس بنفش یعنی همین.
سعی کن با دیوانه برقصی
تا اوج غزل و به همراهی هیاهو
سعی کن با دیوانگی برقصی
تا نبض عشق و آزادی
سعی کن لبخند بزنی
که دیوانگی رو معنی کنی
برقص و بخند و داد بزن
دیوانه بمان و فریاد بزن
ولی..........
ولی دیوانه بمان تا ابد
تا تو را پر پروازی باشد.........موقع نیاز.....تا پر بکشی از این قفس تا اوج عشق و باور
یک دیوانه بنفش

