خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : یکشنبه ۱۳۸۷/۰۹/۱۰
میدونی برای رسیدن به هر هدفی باید به یه باور برسی

تا چیزی برات نقش باور را ایفا نکنه نمیتونی روش تمرکز کنی و بهش برسی

ولی

یه سوال پیش میاد:

از کجا بدونی اون باور درسته؟

از کجا بدونی اون باور کماله؟

سوال سختیه

میدونی چرا؟

چون اگه اون باور بشه همه ی زندگیت و یه روزی بفهمی که اشتباه بوده.....معنیش

اینه که همه ی زندگیت خراب شده....دود شده رفته هوا

..

..

..

از دستت شاکیم

واقعا ازت شاکیم

این همه قول دادی و بهش عمل نکردی

این همه وعده و وعید......من واقعا فکر کردم این بار همه چیز درست میشه

آره با خودتم

تو که اون بالا نشستی و راحت داری با من بازی میکنی و من و امثال منو تماشا

میکنی

تو که یکی مثل شیطان رو فرستادی سراغم

تو که میدونی شکست دادنش چقدر سخته

تو که باز هم نامردی کردی

این رسمش نبود

میدونی بعد از اون همه خواهش فکر کردم اینبار خودت درستش میکنی

خودت بهم قول دادی

ولی باز هم وضع مثل قبل بود....شاید دیگه برای همیشه طلسم کردی

فقط اگه طلسم کردی بگو که منم بدونم.....بگو که دیگه دعا نکنم

بگو که دیگه........................

امشب حوصله ندارم....بیشتر از این مغزم نمیکشه بنویسم

میدونی یه موقع هایی هم دیوانگان قاط میزنن.................شاکی میشن

آخه اون روز اول که آدم پا گذاشت به زمین یه قانون رعایت شده:

همه باید بالاخره سختی بکشن

چه زیاد چه کم

خب دیوانگان هم از این قاعده مبرا نیستن..................

وقتی یه موقع هایی بر اثر بارون پر پروازت خیس شده باشه و نتونی بازش کنی و

پرواز کنی باید بشینی کنج قفس و آسمون رو با حسرت نگاه کنی .....نگاه کنی و

آه بکشی به امید روزی که آسمون آفتابی بشه و بتونی باز هم پرواز کنی........

پر بکشی و بری بالا........ولی

ولی این روزها آسمون هم بارونیه و پرواز ممنوع شده...............

وقتی به هوای کثیفی که سرتا سر این دنیای کثیف تر رو پر کرده نگاه میکنم دیگه

نمیتونم بخندم ....گریه میکنم....واقعا باور و هدف همه شده مادی...............

وقتی این چیزا رو میبینم فقط میخوام بخونم:

آی خدا دلگیرم ازت

آی زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرم

جونمو میگیرم ازت

همه چیز بوی لجن میده و نفرت..........این بو رو حس میکنی؟

ولی یه چیزی رو با قاطعیت بهت میگم ای عاقل.....

من نمیذارم تنم بوی این دنیای کثیف رو بگیره.....من بازیچه ی دست این دنیا نمیشم

من دیوانه میشمو و میرم از این دیار سیاه..........تو هم میتونی بیای هر چند فکر

میکنم تو عاشق این بوی گند نفرتی......

ولی یه چیزی تو مغزم داره تیک تاک میکنه:

بالاخره بارون بند میاد افتاب میشه دوباره میری تو اسمون و پرواز میکنی

منتظرم



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم