خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸۷/۰۹/۲۰
قربانگاه

حرارت

لب

نگاه

احساس

بی پروایی

پرواز

اطمینان

بی صدایی

لحظه

جبران

دوباره

بی لحظه بودم.............با ارزش هر ثانیه هم بی لحظه بودم..............

تا که پیر شوم

وقتی هر هوایی تو رو یاد خود فراموش شدت بندازه و وقتی میبینی خودت داره

فراموش میشه....چه میکنی؟

بخند

میدونی چرا؟

جون با خنده پیدا میشی..........و یاد میگیری پرواز کنی

میدونستم بزرگی

میدونستم امتحان زیاد ازم میگیری........ولی در بودنت و بزرگ بودنت شکی نیست

هیچ شکی از اول دلم تا ته دلم.....تو تنها کسی یا چیزی هستی که حتی یک

لحظه هم در موردت دچار شک نمیشم........این میدونی یعنی چی؟

میدونی هر دلی یه اسم مخصوص به خودشو داره

اشم دل من هم دیوانه خونست.قشنگه؟

توی این دیوانه خونه هر کسی نمیتونه دووم بیاره و سر از کارش در بیاره....سخته

خیلی سخته برای کسی که همش میخواد فکر کنه و هر چیزی رو تجزیه و تحلیل

کنه ولی

ولی....برای کسی که بخواد فقط حس کنه...خیلی  راحته

خیلی راحته که با حس کردن بشه سر از کار دیوانه خونه در اورد و فهمید یک دیوانه

چی میگه و به کجا میخواد برسه

سوال سختیه:به کجا میخوای برسی؟

همه آخرش میرسیم به یه کفن سفید و یه مشت خاک....پس انقدر برای چی زور

میزنی؟

به کجا میخوای برسی؟

به هر جا برسی آخرش همون کفن لباسته و همون خاک خونته

هم خون من باش و بخون.......بخون با من از ته دل......ببند چشماتو و کور باش....

کر شو نشنو که دنیا چه دادی میزنه.....فقط صدای داد دل خودتو بشنو و کر باش

برای دنیا و عاقلان دنیا...دیوانه و شو و بچرخ و برقص و بذار بهت بخندن........که خنده

بر هر دردی دواست.........بذار بگن دیوانست.......بذار بفهمن کم داری......بذار بفهمن

کم داری چیزی که اونا زیاد دارن....ولی هیچوقت نذار بفهمن چیو کم داری............

چون حرمت دیوانگی به همینه..........چون واسه همینه که اونا عاقلن و تو دیوانه

من مست و تو دیوانه

ما را که برد خانه؟

هر صدای خس خسی تو رو یاد اون و اون روزها و اون کلاه سیاه میندازه..........

همون دخمه ای که قرار شد بدون سقف بسازی تا پرواز رو همیشه به خاطر داشته

باشی........حسرت نخور نوبت پرواز تو هم میرسه...یه روزی تو هم قلب آسمون رو

میشکافی....فقط کافیه منتظر بهار باشی یا انقدر جرات داشته باشی که از سرما

و زمستون و بارون نترسی و بذاری بال و پرت خیس خیس بشه..............اینه فرق

دیوانه و عاقل و دیوونه..................

بوی نم بارون دیگه تکراری شده.چرا؟

نکته:امروز این بلاگ از مرز ۱۰۰۰۰ بازدید گذشت....مبارکه.....یه خواننده نظر داده بود

خدا ازت نمیپرسه بازدید وبت چقدره.میپرسه چی در وبت به دیگران آموختی؟

تو چی یاد گرفتی از تق تق من روی کیبورد؟

نکته ۲:چه عنوانی واسه این متن در نظر بگیرم؟.......؟؟



ارسال توسط دیوانه

اسلایدر

دانلود فیلم