خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸۷/۰۴/۱۳
روزي پادشاهي اعلام کرد به کسي که بهترين نقاشي صلح را بکشد ، جايزه بزرگي خواهد داد.
هنرمندان زيادي نقاشي هايشان را براي پادشاه فرستادند . پادشاه به تمام نقاشي ها نگاه کرد
ولي فقط به دو تا از نقاشي ها علاقمند شد .
در نقاشي اول ، درياچه اي آرام با کوه هاي صاف و بلند بود .
بالاي کوه ها هم آسماني آبي با ابرهاي سفيد کشيده شده بود.
همه گفتند : اين بهترين نقاشي صلح است .
در نقاشي دوم هم کوه بود ولي کوهي ناهموار و خشن ، در بالاي کوه هم آسماني خشمگين رعد وبرق مي زد ؛
و باران تندي مي باريد و در پايين کوه آبشاري با آبي خروشان کشيده شده بود.
وقتي پادشاه از نزديک به نقاشي نگاه کرد ، ديد که پشت آبشار روي سنگ ترک برداشته ، بوته اي روييده ؛
و روي بوته هم پرنده اي لانه ساخته و روي تخم هايش آرام نشسته است . پادشاه نقاشي دوم را انتخاب کرد.
همه اعتراض کردند ولي پادشاه گفت :
صلح در جايي که مشکل و سختي اي نيست ، معني ندارد .
صلح واقعي وقتي است که قلب شما با وجود همه مشکلات آرام و مطمئن است . اين معناي واقعي صلح است


ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم