هر چی سن بشتر میشه مفهوم ها برات بیشتر میشن و عوض میشن.
این روزها درگیر جعل زندگی و عبور از گذر غم و چراها و تضادها و کلیدها و
مراحل مختلف زندگی هستیم و اون روزها درگیر درس و مدرسه و فوتبال و کری
خوندن و تلویزیون و ......... بودیم....چه زود بزرگ شدیم.
هر چی سن بیشتر میره بالا الگوها عوض میشن و تغییر میکنن و کم کم یه دفعه
میبینی کم میشن.وقتی بچه تری در هر زمینه ای یه الگویی داری در زمینه ورزش
در زمینه شغل در زمینه زندگی و ....... ولی هر چی بزرگ تر میشی میبینی
الگوهات کمتر میشن و میشی مثل من که هیچکس رو دیگه به عنوان الگو قبول
نداری..........و البته اگه خیلی کارت درست باشه خودت میشی الگوی دیگران!!!!
و کلا در مغز دیوانه هدف ها سه دسته تقسیم میشن.
اول هدف هایی که بهشون نمیرسی
دوم هدف هایی که بهشون میرسی
سوم عقده ها
یعنی چی؟
توضیح میدم:
برای رسیدن به هر آرزویی و هر هدفی به عبارت خودمونی باید پدرت در بیاد!!!
یعنی رست کشیده بشه تا برسی به هدفت اینطوری مزه ی هدفت بیشتر میشه
هر چند اگه خیلی هم در راه رسیدن به هدفت اذیت بشی کلا مزش از بین میره
و هدف تبدیل میشه به یه عقده ی درونی.چون خیلی پدرت در اومده دیگه بی خیال
هدف میشی ولی باید بهش برسی تا ثابت کنی بی عرضه نیستی واسه همین کلی
وقت و انرژی و عمر میذاری تا این عقده ی درونت رو از بین ببری و نتیجش این میشه
که هدفت که یه روزی آمال و آرزوت بود دیگه بهت مزه نمیده و به همین سادگی
عقده ای میشی.
واسه همین باید سعی کنی اعتدال در پیش بگیری وقتی میبینی یه هدف خیلی
دوره میتونی یه چیز دیگه رو جایگزینش کنی تا اذیت نشی و بی خودی هم عقده ای
نشی.
همه ی اینا رو گفتم و یه چیزی رو نگفتم.بعضی وقتها برای رسیدن به هدف ها باید
از راهها و گذرهای مختلفی رد بشی. یکی از سخت ترین گذرهایی که باید ازش رد
بشی گذره غمه...............بعدا راجع به گذره غم زیاد حرف میزنم.........
ولی بی خوابی عجیب حمله کرده
سر شب به جای شام سوپ جو خوردم واسه همین الان گشنمه چند تا قطاب
خوردم ولی بازم گشنمه.......
اینا به کنار صبح باید زود بیدار شم و برم جایی ولی بی خوابی حمله کرده..
دیوانگی در کنار بی خوابی و عظمت شب.............چه شود
چی؟
معلومه دیگه زندگی.....
یه رونده تکراریه تکراری که هر چی هدف و آرزو و رویا هم توش بذاری باز هم
تکراری میشه.......مسلما وقتی به این مرحله میرسیم باید به مرحله بعدی بریم
باز هم دنبال کلیدم تا برسم به مرحله بعدی زندگیم.....
این روزا اصلا خوض نمیگذره.....این روزا حوصله ندارم.....این روزها باز هم هیچ چیز
سر جاش نیست.......شاید تا حالا خودم رو اینطوری ندیده بودم...بی رمق...
نا امید.....دپرس و سریع میرم تو فکر
دنیای این روزای من
همقد تن پوشم شده
انقدر دورم از تو که
دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من
درگیر تنهایی شده
تنها مدارا میکنم
دنیا عجب جایی شده
در یک کلام میشه گفت داغونم.....داغون از هر لحاظ........
تنهای تنها........نمیدونم شاید این حس ها و این احوالات صدقه سره پاییز و
غروبای کشندشه...یا شاید واقعا باید رفت به مرحله بعد............
توی دنیای این روزای من واقعا انگیزه ای نیست.......حسی نیست و رمقی نیست
............دنیای این روزای من درگیر غم شده...........
آبان رسیده به نیمه.............
وقتی ارادت رو از دست میدی و کنترلت نسبت به محیط پیرامونت کمتر
و کمتر میشه یه مفهوم جدید شکل میگیره:
اجبار
در حقیقت اجبار یعنی بی عرضگی تو.........
فرض کن تو رو سوار یه قایق کنن
ببرنت وسط یه دریا یا یه اقیانوس...به دستات دو تا شمش فلزی ۲۰ کیلویی
بنندن... و پرتت کنن تو آب.....چه اتفاقی میفته؟
معلومه دیگه با دستای بسته و چشمای باز میری قعر آب و نمیتونی هیچ
کاری بکنی نه تقلا میتونی بکنی نه داد بزنی نه از کسی درخواست کمک کنی
فقط باید ممتظر باشی تا نفست تموم بشه و آب وارد ریه هات بشه و کم کم
در اثر کمبود اکسیژن خفه بشی و بمیری....
خب حالا فه اینجا فکر کن از اون قسمتی که پرتت کردن تو آب تا زمانی که
هوش و حواس داری و خفه نشدی به چی فکر میکنی؟؟؟؟
به گذشته؟
به ناراحتیای زندگیت یا روزهای خوش زندگیت؟
به اینکه کاش فقط یک روز بیشتر زنده میموندی؟
به اینکه کاش بدون اینکه زیاد زجر بکشی و خفگی اذیتت کنه بمیری؟
به اون دنیا؟
به توبه از گناهانت؟
به کسایی که دوسشون داری یا کسایی که ازشون متنفری؟
به اینکه اگه همسرت یا دوستت یا مادرت یا پدرت بفهمه مردی چی میشه؟
یا به هیچی فکر نمیکنی؟؟؟؟
هیچ تنها و غریبی
طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه
قد چشمات نمیتونه
ابر بارونی بیاره
وقتی دلگیری و تنها
غربت تمام دنیا
از دریچه ی قشنگه
چشمه روشنت میباره
اینو مطمئن باش که بدم میاد.....پس درد دلهای امشب این دیوانه رو به حساب
غر زدن نذار........
روحیه ندارم....دلم گرفته اینبار علتش رو میدونم ....نه شاید هم نمیدونم ...
ولی میدونم که دلم گرفته.....وقتی هم دل توی هوای پاییزی بگیره دیگه تا تهش
رو بگیر و برو....میدونی ماههای مهر و آبان یه سرمای خاصی دارن....یه جور سوز
عجیب.....یه جور سرما که هر کسی نمیتونه حسش کنه یا درکش کنه باید دیوانه
باشی یا بویی از دیوانگی و دلتنگی برده باشی تا بتونی سرمای پاییز رو زیر
پوستت حس کنی و درکش کنی و واقعا سردت بشه....نه از اون سرماهای
همیشگی...یه جور سرمای خاص که میره توی تنت و هر چقدر لباس گرم بپشوی
هم بازت سردت میشه سرمایی با دلشوره و دلتنگی عمیق...یه جرو حس
عجیب مثل همه ی حس های عجیب دیوانه............
سراب ردپای تو
کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم
که پایان من اینجا شد
کجای قصه خوابیدی
که من تو گریه بیدارم
که هرشب هرم دستاتو
به آغوشم بدهکارم
تا حالا چند بار خالصانه فکر کردی؟؟؟
چند بار سرت رو گرفتی بین ۲ تا دستات و به هیچ چیز فکر نکردی جز به فکر کردن؟
چند بار ذهنت رو از همه چیز خالی کردی و خالصش کردی و اجازه دادی تصاویر
خود به خود تو ذهنت رد بشن...بی اراده؟؟؟؟
حتما تجربش کن حسه جالبیه.......
تو با دلتنگیای من
تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری
تظاهر میکنم هستی
دلم گرفته....روحیم خرابه....حالم خوب نیست...نمیدونم چمه یا شاید هم میدونم
چمه ولی مهم اینه که نمیدونم باید چیکار کنم...شاید اشباع شدم....نمیدونم....
تنهام....................تنها تر از خدا............تنهای تنها...........
تنها تر از خدا منم
تو این کویر بی کسی
۱ . کنجکاوی را دنبال کنید
“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.
۲ .پشتکار گرانبها است
“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .
با پشتکار می توانید به مقصد برسید.
۳ .تمرکز بر حال
“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند ، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمیدهد “
پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی .من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید.
انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .
۴ .تخیل قدرتمند است .
“تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است “
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .نشانه واقعی هوش دانش نیست ، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.
۵ .اشتباه کردن
“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “
هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .
من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید .


