خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۱/۰۵/۰۱
یادش بخیر دوم دبیرستان بودیم.یه معلم آزمایشگاه فیزیک داشتیم.این بنده خدا رو خیلی
اذیت میکردیم.کلا هر جلسه انقدر تیکه بهش مینداختیم و اذیتش میکردیم که هر کس دیگه ای بود
اشکش در میومد ولی این بنده خدا اصلا به روش نمیاورد.آخرین جلسه کلاسش ازش پرسیدم:
آقا شما میخواین همه ی این اذیت ها رو با نمره تلافی کنین؟
گفت نه
گفتم پس خیلی با جنبه هستین
گفت نه تنها دلیلی که چیزی بهتون نمیگم اینه که شماها دهه شصتی هستین و نطفه ی همتون
زمان جنگ بسته شده و همتون مشکل دارین واسه همین هیچی بهتون نگفتم!!!
دیروز که تو خیابون دیدمش یاد جملش افتادم و تازه فهمیدم اون موقع میدونسته چی در انتظار دهه شصتی هاست!!!
هنوز بی کارم!!!!



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم